پل مدیریت

قاتل جنایت پل مدیریت هم اعدام شد

پل مدیریت همین بغل گوش ماست. کنار دانشگاهمون. درواقع پل بین دانشگاه ما و دانشگاه امام صادق،البته دانشگاه خواجه نصیر یکم دورتره اما خب نمیشه گفت دور هم هست. شاید مهسا رو چند بار دیده باشم رو پل شاید هم ندیده باشم نمیدونم ولی به همین راحتی به خاطر خودخواهی یه پسر الان دونفر دیگه تو این دنیا نیستن یکیشونو ما میگیم به رحمت خدا رفت یکیشونم میگیم به سزای عملش رسید اما درواقع جفتشون دیگه نیستن. فقط خواستم بگم اون لینک بالا رو بخونین.

و البته این لینک رو

خواستگار قاتل

و البته این لینک که یکم متفاوت تره

زن اسیدپاش

؟

صحرای دلم عشق تو شورستان کرد

تا مهر کسی در آن نروید هرگز

لطفا یکی بگه این بیت چی میگه 

... _ _ _ ...

آهای خدا با توام. منو نمیبینی هان؟ اینجام همین جا یه گوشه رو زمینت. نمیبینی؟ حق داری تو به اون بزرگی من اینجا یه ذره ی ناچیز تو یه گوشه تو این دنیای بزرگت. اصلا نکنه دنیا رو اینقدر بزرگ کردی که که نبینی مارو. چیکار کنم چیکار کنم که ببینی هان؟ داد که فایده نداره انگار نمیشنوی صدامو یا خودتو زدی به نشنیدن. میخوای با مورس باهات حرف بزنم؟ بیا اخه این روزها خیلیا اینجوری حرف میزنن شاید تو هم با مد روز پیش میری  ... ـ ـ ـ ...

فهمیدی چی گفتم؟ داد زدم بلند گفتم کمک. میبینی همش سه حرفه پس چرا گوش نمیدی بهش؟ چرا کمکم نمی کنی خداااا؟

غلط کردم خدا که اینجوری باهات حرف زدم. غلط کردم ببخشید. 

کاش میشد اشک ها را تهدید کرد

اتفاقی راهم افتاد به این وبلاگ

http://herkunft.blogspot.com/

نه نویسندشو می شناسم. نه تا حالا اونجا بودم. نه تا حالا کامنتی گذاشتم و نه حتی وبلاگشو خوندم. فقط و فقط صفحه ی اولشو دیدم و عنوان دو تا پستشو سال ششم و سال پنجم. بغضی منو گرفت که نمی دونم چرا چرا این وبلاگ اینجوریم کرد، نمی دونم شاید حس کردم ... . بیخیال


این خیلی قشنگه

به امید تو دل به آسمان بسته ام ، به یاد تو به آسمان نگاه میکنم ، میبینم ستاره ها را، میشمارم تک تک آنها را…
به عشق تو شبها را تا سحر بیدار می مانم ، مینویسم درد دلم را ، تا فردا برایت بخوانم .
به هوای تو به آسمان تاریک خیره میشوم تا شاید چهره ماه تو را ببینم.
واقعیت این است که دلم برایت تنگ شده ، حقیقت این است که دلم به انتظار دیدن تو نشسته.
دلتنگم عزیزم ، دلتنگ چشمهایت ، گرفتن دستهای مهربانت .
به لحظه ای می اندیشم که بتوانم پرواز کنم و به سوی تو بیایم ، انگار که رویایی بیش نیست.
تازه فهمیده ام که چقدر تو برایم عزیز و مقدسی ای سرچشمه خوبیها و پاکیها.
به هوای تو در این شب دلتنگی سر به هوا شده ام ، چشمهای بهانه گیر ، دستهای خالی ، شانه های پر از نیاز ، نه یک لحظه ، نه یک روز حرف از یک عمر دلتنگیست.
انگار عمریست که دلتنگم ، ساده تر میگویم دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی .
ترانه عشق در گوشم مرا به یاد لحظه های قشنگ در کنار تو بودن می اندازد، گاه می اندیشم به لحظه های دیدار ، گاه میترسم از لحظه های دور از تو بودن .
حرفهای قشنگت را ، درد دلهای شیرینت را که در قلبم مانده برای خودم زمزمه میکنم،تکرار میکنم تا احساس کنم تو برایم میخوانی قصه عشق را.
دلتنگم ، به امید تو دل به آرزوها بسته ام ، به یاد تو ترانه عشق را زمزمه میکنم ، میخوانم و میدانم که دلت همیشه با من است.
میخواهم امشب در کوچه پس کوچه ها سرگردان قدم بزنم ، تا طلوع به من سلامی دوباره گوید و باز بنشینم در انتظار دیدن تو ، و باز ببینم تو را و بگویم که دوستت دارم.
یک غروب دیگر و یک شب پر از دلتنگی ، کار ما عاشقان همین است ، دلتنگی و انتظار ، اما در مرام ما بی وفایی نیست عزیزم.
به امید تو ای همنفس با تو نفس میکشم و با هر نفس عاشقانه میگویم که دوستت دارم عزیزم.

اینجا